تعداد بازدید
9 بازدید
4.950 تومان

توضیحات

داستان حضرت آمنه (س) مادر پيامبر اكرم ( ص )

*داستان حضرت آمنه (س) مادر پيامبر اكرم ( ص )*

 

 

 

 

 

 

تعداد صفحات: 15

فرمت فایل: word

 

عباس عموي پيامبر مي گويد « براي پدرم عبد المطلب ، برادرم عبد الله متولد شد . در چهره اش نوري مانند نور آفتاب ديدم . پدرم گفت : اين پسر مقامي بزرگ خواهد داشت .»

پس از آن شبي در خواب ديدم كه از بيني عبد الله مرغ سفيدي بيرون آمد و پرواز كرد تا به مشرق و مغرب عالم رسيد . سپس برگشت تا بر بام كعبه نشست و همه قريش او را سجده كردند .من با حيرت به آن مرغ  مي نگريستم  كه ناگاه نوري شد و ميان زمين و اسمان و مشرق و مغرب را فرا گرفت . هنگامي كه از خواب بيدار شدم از زن كاهنه اي كه در قوم بني مخزوم زندگي مي كرد تعبير اين خواب را پرسيدم .او گفت « اي عباس ! اگر خوابت راست باشد از عبدالله پسري به دنيا مي آيد كه اهل مشرق و مغرب تابه او مي گردند .»

بعد از اين خواب پيوسته در فكر عبد الله بودم تا وقتي كه آمنه (ع) را به قد خود در اورد .آمنه از زيباترين زنان قريش بود. پس از اينكه عبد الله به رحمت الهي پيوست حضرت رسول از آمنه متولد شد . هنگام تولد ، نوري از بين دو ديده او مي درخشيد . وقتي او را در آغوش گرفتم بوي مشك مي داد و من نيز مانند نافه مشك خوشبو شدم .بعد از آن آمنه براي من تعريف كرد كه : هنگاميكه مرت درد زايمان گرفت و دردم شديد شد از خانه اي كه در آن بودم صدا هاي بسياري شنيدم كه شباهتي به شخن ادميان نداشت و پرچمي از جنس سندس بهشتي ديدم كه بر شاخه ياقوتي كه در ميان زمين و آسمان را پر كرده بود ، آويخته بودند و نوري از سر مبارك آن حضرت ساطع شد كه همه چيز را روشن مي كرد و بوسيله آن قصر هاي شام را ديدم كه از زيادي نور مانند شعله آتشي شده بود .در اطراف خود مرغان زيادي را مي ديدم كه بال هاي خود را به دور من گشوده بودند .شعيره اسديه را ديدم كه مي گذشت و مي گفت : اي آمنه ! كاهنان و بتها از اين فرزند تو چه ها خواهند ديد .و جوان بلند بالاي را ديدم كه از همه كس بلند تر و زيباتر و سفيد تر و نيكوتر بود . گمان مي كردم كه او عبد المطلب است ؛ پس به من نزديك شد و فرزندم را گرفت و آب دهان خود را در دهان او ريخت . طشتي از طلا داشت كه با زمرد تزئين كرده بودند و شانه اي طلايي داشت .پس شكم  آن حضرت را شكافت و دلش را بيرون آورد و شكافت . سپس كيسه اي از حرير سبز بيرون آورد و آن را گشود . در ميان آن كيسه گياهي بود مانند ذريره سفيد ، پس آن دل مقدس را ازآن پر كرد  و به جاي خود گذاشت و دست بر شكم مبارك آن حضرت كشيد و با او سخن گفت و جواب شنيد .

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *